X
تبلیغات
رایتل

تجربیات حسن آقا...

لاکپشت خر!

لاک پشت و دو مرغابی در بیشه ای با هم دوست شدند.گاه پرواز مرغابی ها رسید.لاک پشت که به آنها عادت کرده بود با تضرع و زاری از آنها خواست که او را هم با خود ببرند .و قرار شد که دو سر چوب را دومرغابی به دهان بگیرند و لاک پشت هم وسط آن را به هکذا.در بین راه لاک پشت مونث خوشگلی رو روی زمین دید و داد زد :جیگر تو بخور... دهان گشاد گشودن همان و ازچوب جدا شدن همان! و به سمت زمین سقوط کرد.در راه با خود گفت :اشتباه کردم هر طوری که شده باید جبران کنم  بعد گفت: باید تا آخرین نفس تلاشم را بکنم  بعد گفت : خواستن توانستن است بعد گفت : در نا امیدی بسی امید است  بعد گفت : پایان شب سیه سپید  است  بعد : تیکه تیکه شد.

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 5 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 10:15 ق.ظ | نویسنده: ا | چاپ مطلب
نظرات (3)
سه‌شنبه 5 آبان‌ماه سال 1388 11:28 ق.ظ
شوکا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
پس موضوع این بوده من همیشه برام سوال بود که چرا لاک پشته دهنش رو باز کرده؟! نگو جیگر دیده ؛)
پاسخ:
خب اینم جواب یکی دیگه از سوالای همیشت...بعدشم لاکپشته احتمالا زیاد دندون رو جیگر گذاشته بوده برا همین هم مزش زیر دندونش بوده و هم تحملش کم شده بوده یا اصلا هیچی !:-))
سه‌شنبه 5 آبان‌ماه سال 1388 01:08 ب.ظ
سالی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
پس دیدن مونث و جو گیر شدن مذکرا فقط تو آدما نیست...به لاکپشتا هم سرایت کرده :))))
بیا پیشم داش حسن
پاسخ:
ببخشین یعنی شما معتقدی لاکپشتا بچشونو از مغازه میخرن؟! :-)
سه‌شنبه 5 آبان‌ماه سال 1388 08:33 ب.ظ
من
امتیاز: 0 0
لینک نظر
Hope is the worst of evils, for it prolongs the torments of man...

( Friedrich Nietzsche )
پاسخ:
ya men ...or man
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد