X
تبلیغات
رایتل

تجربیات حسن آقا...

خودنویس و جنایت..!

همچنان که با-سن آهوی قلم را در دهان میفشارم و عصاره پلاستیکی آن را می مکم(یوغ!) یادم آمد قصه عهد صبا کز دم احمق صبا شان شد وبا! ...یه زمانی خیلی دور همه ملت با مداد می نوشتن و یک مداد سیاه داشتیم که استدلر بود و یک گلی که سوسمار نشان.حالا اگه یه بچه ای خیلی خودشو جر میداد یه خودنویس براش کادو میدادن که مام جر خوردیم.خیلی دوسش میداشتم خودنویسم رو و هی پالیشش میزدم و زرت و زرت سطح جوهرشو ست میکردم و همیشه ام دستام جوهری که ملت ذله.پدرجان هم خیلی فکر میکرد خنجر زده و دائم میپرسید آی خودنویست کو آی گم نکنی...یه روز که سرویس مدرسه که اون زمان اتوبوس بود رو سوار شدیم خودنویس رو از سر حماقت نهاده بودیم جیب با-سن و تا نشستیم خودنویس از کمر تررق!.ما یه هو سکته که آی بیچاره شدم و آی میکشن منو و آی های دیگه و تا خونه تو شیش و بش اینکه به حاجی چی عرض کنیم!.رسیدم خونه زدم زیر گریه که آی رسولی(تنها بچه لات کلاسمون!) خودنویسمو شکسته و از اونجایی که خونشون به ما نزدیک بود پدر خان دست مارو مثه بشکه بیس لیتری نفت محکم چسبید و رفتیم در خونشونو اون بدبخت هی به باباش هوار می زد که من نشکستم و باباش هی میزد تو کلش که ای الاغ! و یکیشو انقد محکم زد که صدای طبل دالایی لاما داد کلش! بابم رفت جلو یارو رو گرفت. که نزن کشتیش و ما اصلا حرفمونو پس میگیریم.من اصلا فکر اینم نبودم که چه خری رو با خودم دشمن کردم که داستانش باشه واسه بعد.منتها تجربه حسن آقا برا بچش این شد که با توجه به اینکه دنیای آدما با هم فرق میکنه تا نرفتین تو دنیاشون رو داراییاشون قیمت نذارین و قضاوت شخصی نکنین  و الا کارایی میکنن ملت که کف بالا بیارین.تمت!

تاریخ ارسال: شنبه 30 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 09:18 ق.ظ | نویسنده: ا | چاپ مطلب
نظرات (6)
شنبه 30 آبان‌ماه سال 1388 10:41 ق.ظ
الی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
جذاب مینویسیاااااااااا
پاسخ:
:-)
شنبه 30 آبان‌ماه سال 1388 11:05 ق.ظ
سالی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سنگ دل اون کتک مال تو بودا
اما نه...خوب تو که تقصیر نداشتی...نمیدونستی ممکنه در جیب باسن گذاشتن موجب شکستنش بشه....آخی داش حسن :((
اون قدیما همش کتک میزدن
الانا همش کتک میخورن !!!!!!
پاسخ:
الان کلا همه چی برعکسه
شنبه 30 آبان‌ماه سال 1388 01:12 ب.ظ
مریم
امتیاز: 0 0
لینک نظر
اگه قضاوت شخصی نکنیم .اینهمه خودخواهی قلمبه شده ور دلمون رو چه بکنیم.محاله.نمیشه که...
پاسخ:
گناه از ما نیس عزیز
شنبه 30 آبان‌ماه سال 1388 09:56 ب.ظ
پریزاد
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام . خوبید ؟‌ممنون از کامنت . خیلی بد شد که نبودم و انگار شما هم گم شده بودی حسن . پستت را نخواندم هنوز . بر میگردم . فعلن .
پاسخ:
منتظرتم خانومی
شنبه 30 آبان‌ماه سال 1388 11:59 ب.ظ
محمدرضا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
طفلک چه تاوانی داده بابت گناه ناکرده!
با سوءسابقه هم لابد کسی قبول نمیکرده ازش و انتخابت کاملا درست بوده!
پاسخ:
ذاتم از بچگی ترمال بوده :-)
یکشنبه 1 آذر‌ماه سال 1388 12:25 ب.ظ
خانم صورتی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
همه ی نوشته ات یه طرف اون صدای طبل دالا ای لاما یه طرف!! از اون تعبیراتی بود که آدم سالی یه بار ممکنه جایی ببینه!
پاسخ:
سالی یه بارتیم :-)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد