X
تبلیغات
رایتل

تجربیات حسن آقا...

آه...دوبی

آهوی قلم نا ندارد.سر کار قبلیمم.بی حوصله و مکدر.روبروم یه دختر همسن خودمه که مطمانم لز تشریف دارن و بغلش یه گرگ زبون باز و ما هر سه مسئولای بخش فروش یه شرکت دولتی تقریبا قلمبه ایم.حوصله ام از تکرار سر رفته .کاغذ رو بر می دارم که یه شعر تخیلی بگم بلکم دلم واشه .مینویسم(اگه درس یادم بیاد) آی که دیگه دلم گرفت...میخوام پاشم برم شمال..یه ویلای خوشگل بگیرم ...برم تو دریا بمیرم...و از این خزعولات..قیافه اکثر همکارا مثه گرز رستم ترسناکه سر صبح و وارد که میشن اولین سوال من اینه که اینا با این وضع آشفته و نا مرتب زناشون چه طوری میتونن باشن ؟ خیلی بده که این مردا ی شکم گنده زنای باربی بخوان و اونام بگن چشم.قطعا مثه همن.و همینطور مشغول چرت کله صبح و نشخوار افکارم.یه هو باز یه جای توی مغزم فیوز میپره و احساس میکنم دارم خفه میشم و باس یه کار خیلی بی جا بکنم.بر میگرم به طرف گرگ و میگم ممد بیا بریم دبی.یه هو یکی از اون خنده های چرچیلی میزنه و انگار به بچه بگی برم شهر بازی میپره میاد میشینه رو صندلی جلوی من و میگه نامرده هرکی نره.احمق فکر میکنم من از اوناشم که مثه نفس کشیدن حرف میزنم.!میگم پاشو.کم نمیاره.هر دو مرخصی میگیریم.میریم یه آژانس نزدیک.هنوز فک میکنم کم بیاره.گرونه.میریم یه جا دیگه.هتلش چرته.میریم یه جا دیگه.اوه یا.پیش میدیم و قرار پرواز میشه اوایل مهر . توراه که بر میگردیم شرکت.میبینم با یه خر تر از خودم طرفم.خوشحالم. یه تصمیم دیگه ام میگیرم.استعفا میدم و بعد از دوبی دوباره شروع میکنم.استعفا میدم.موقع حرکته.دوتایی تو فرودگاهیم.هواپیما تخمیه و مهمونداراش زشت. به امید دبی تحمل میکنیم!.میرسیم دبی.یه هواپیمای fedex  747   می بینم که قرمز و آبیه.دلم وا میشه.میریم دم در.میایم پایین.میخوایم سوار اتوبوس شیم.یه شرجی خفن میزنه تو صورتم.با خودم میگم.زندگی چیزی نیس جز تصمیمات ضربتی و بعضا احمقانه!

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 3 آذر‌ماه سال 1388 ساعت 08:04 ق.ظ | نویسنده: ا | چاپ مطلب
نظرات (6)
سه‌شنبه 3 آذر‌ماه سال 1388 01:13 ب.ظ
یک زن
امتیاز: 0 0
لینک نظر
اگه برای همه چیز اینجوری تصمیم بگیرین که ....
تو رو خدا یه وقت برای ازدواج و اینجور چیزا ضربتی و بعضا احمقانه تصمیم نگیرید ها.....
همون فقط واسه سفر و حواشی سفر خوبه.
ضمنا بردمتون تو خبر نامه ام...تکون بخورین میفهمم...اما اینم دلیل نشه بیایید و نظر برام نذارید...به جرات میگم تنها کسی که دیدن اسمش منو به وجد میاره ...اسم حسن حساس ِ ...
پاسخ:
مرسی عزیزم:-).البته ازدواج هندونه سر بستس هرچیم زور بزنی آخر ممکنه کال در آد...پس زهی شانس!
سه‌شنبه 3 آذر‌ماه سال 1388 02:28 ب.ظ
خانم صورتی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
آقا ما از اول متن کلا مخمون رو یه نکته گیر کرد و ما بقی رو چندان نفهمیدیم!

از کجا مطمئن میشین آن بانوی مکرمه لز تشریف دارن؟!

اینو که جواب بدی میام بقیه ابهاماتم رو هم می پرسم!
پاسخ:
از اونجایی که رفتاراش پسرونه بود و به من میگفت آق داداش! حالا بقیه سوالات
سه‌شنبه 3 آذر‌ماه سال 1388 06:05 ب.ظ
سالی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
منظور از گرگ زبان باز چیست؟ :دی
حالا یعنی بقیه سفرت خوش نگذشت داش حسن؟ :)))
پاسخ:
منظور از گرگ به کسی میگن که هم مثه روباه زرنگه هم مثه شیر درنده و تو آدما کلا خودش با مقام سر برابره مثلا سر آنتونی هاپکینز گرگه!:-)..بقیه سفرمم خوش گذشت سالی
سه‌شنبه 3 آذر‌ماه سال 1388 07:45 ب.ظ
مدی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
ممنون که اومدی به وبلاگم اما منظورت رو نفهمیدم که گفتی آتش به پا کن! :-) به هر حال من پستت رو خوندم..حسن جان انقدر حساس نباش...دوست داشتی بازم اونطفا بیا :-)
پاسخ:
منظورم واضح بود . حسن نمیتونه حساس نباشه.باشه میام
سه‌شنبه 3 آذر‌ماه سال 1388 10:05 ب.ظ
مریم
امتیاز: 0 0
لینک نظر
و صد البته داشتن دوستان خر تر از خود
موفق باشی حساس :)
پاسخ:
حالا ۱ ۲ ۳ آ
چهارشنبه 4 آذر‌ماه سال 1388 03:12 ب.ظ
خانم صورتی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
آها!

حالا بالاخره رفتی سفر یا نه؟!
پاسخ:
پس هوای شرجی از کجا خورد تو صورتم ؟!
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد